ترجمه ی مکالمه عربی ــــــ فهرست مطالب

برای دیدن درس مورد نظر را انتخاب کنید.
معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 1 
معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 2 
معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 3
معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 4 
معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 5  
معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 6
معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 7  
معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 8  
معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 9 
معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 10
معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 11 
معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 12

معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 12

الدَّرسُ الثّانيَ عَشََر

الْيّامُ وَ الْفُصولُ وَ الْلوانُ(روزها و فصل ها و رنگ ها)


الْمُدَرِّس : ما هيَ أیّامُ الْسُْبوعِ؟

معلم: روزهای هفته،چه هستند؟
الطّالِبُ : يَوْمُ السَّبْتِ، الْحَدِ، الاثْنَيْنِ، الثُّلاثاءِ، الْربِعاءِ، الْخَميسِ، الْجُمُعَةِ.

دانش آموز:روز شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه.
الْمُدَرِّس : وَ ما هيَ فُصولُ السَّنَةِ؟الطّالِب : الرَّبيعُ وَ الصَّيفُ وَ الْخَريفُ وَ الشِّتاءُ.

معلم:فصل های سال، چه هستند؟-دانش آموز:بهار و تابستان و پاییز و زمستان.

الْمُدَرِّس : نَحنُ في أيِّ يَوْمٍ و فَصْلٍ؟الطّالِب : الْیَومُ يَومُ الأرْبِعاءِ وَ الْفَصلُ فَصْلُ الرَّبيعِ.

معلم: ما در کدام روز و فصل هستیم؟- دانش آموز: امروز روز چهارشنبه و فصل، فصل بهار است.

الْمُدَرِّس : کَيفَ الْجَوُّ في کُلِّ فَصْلٍ؟

معلم: هوا در هر فصل چگونه است؟

الطّالِب : الجَوُّ في الرَّبيعِ مُعتَدِلٌ. الرَّبيعُ فَصْلُ الْجَمالِ وَ الْحَياةِ الجَديدَةِ.

دانش آموز: هوا در بهار معتدل است. بهار زیبایی و زندگی جدید است.

الصَّيفُ حارٌّ وَ فَصْلُ الْفَواکِهِ اللَّذيذَةِ وَ الْخَريفُ لا حارٌّ وَ لا بارِدٌ

تابستان گرم و فصل میوه های لذیذ است و پاییز نه گرم و نه سرد است.

وَ فَصْلُ سُقوطِ أوراقِ الْشْجارِ وَ الشِّتاءُ بارِدٌ.الْمُدَرِّس : ما هيَ الَْلوانُ؟
و فصل افتادن برگ های درختان است.و زمستان سرد است.- معلم:رنگ ها چه هستند؟

الطّالِب : الْسوْدَُ وَ الْبْيَضُ وَ الْحْمَرُ وَ الْخْضَُ وَ الْزْرَقُ وَ الْصْفَرُ.

دانش آموز: سیاه و سفید و قرمز و سبز و آبی و زرد.
الْمُدَرِّس : ما هوَ الْمِثالُ لِهٰذِهِ الْلْوانِ؟

معّلم: مثال برای این رنگ ها چیست؟
الطّالِب : الْغُرابُ أسْوَدُ وَ السَّحابُ أبْيَضُ وَ الرُّمّانُ أحْمَرُ وَ الشَّجَرُ أخْضَُ وَ الْبَحْرُ أزْرَقُ
وَ الْمَوزُ أصْفَرُ.

دانش آموز: کلاغ سیاه و ابر سفید و انار قرمز . درخت سبز و دریا آبی و موز زرد.
الْمُدَرِّس : ما هيَ ألْوانُ عَلَمِ الْجُمْهوريَّةِ الْسْلاميَّةِ الْيرانيَّةِ؟

معلم: رنگ های پرچم جمهوری اسلامی ایران چیست؟
الطّالِب : الْخْضَُ وَ الْبْيَضُ وَ الْحْمَرُ.

دانش آموز: سبز وسفید و قرمز


معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 11

الدَّرسُ الْحاديَ عَشََر

الْخْلاصُ في الْعَمَلِ( پاک بودن در کار)


کانَ نَجّارٌ وَ صاحِبُ مَصنَعٍ صَديقَينِ. في يَومٍ مِنَ الْيّامِ، قالَ النَّجّارُ لِصاحِبِ الْمَصْنَع:ِ

نجّاری و صاحب کارخانه ای دو دوست بودند.در روزی از روزها، نجار به صاحب کارخانه گفت:

«أنا بِحاجَةٍ إلَی التَّقاعُدِ. » أجابَ صاحِبُ الْمَصنَع:ِ «وَلٰکِنَّكَ ماهِرٌ في عَمَلِكَ وَ نحنُ بِحاجةٍ إلَيكَ یا صَديقي.

من نیاز به بازنشستگی دارم.مالک کارخانه جواب داد:«ولی تو در کارت ماهر هستی و ما به تو نیاز داریم ای دوست من.»
النَّجّارُ ماقَبِلَ. لَ مّ رَأَی صاحِبُ الْمَصْنَعِ إصْارَهُ ؛

نجّار قبول نکرد. و صاحب کارخانه هنگامی که اصرارش را دید.
قَبِلَ تَقاعُدَهُ وَ طَلَبَ مِنْهُ صُنْعَ بَيتٍ خَشَبيٍّ قَبْلَ تَقاعُدِهِ کَآخِرِ عَمَلِهِ في الْمَصْنَعِ.

بازنشستگی اش را پذیرفت و از او ساختن خانه ای چوبی قبل از بازنشستگی اش به عنوان آخرین کارش در کارخانه را خواست.
ذَهَبَ النجّارُ إلَی السّوقِ لِشِاءِ الْوَسائِلِ لِصُنْعِ الْبَيتِ الْخَشَبيِّ الْجَديدِ.

نجّار برای خریدن وسایل و برای ساختن خانه ی چوبی جدید به بازار رفت.

هوَ اشْتَرَی وَسائِلَ رَخیصةً وَ غَیرَ مُناسِبةٍ وَ بَدَأَ بِالْعَمَلِ

او وسایلی ارزان و نامناسب خرید و شروع به کار کردن کرد.
لٰکِنَّهُ ماکانَ مُجِدّا و ما کانَتْ أخْشابُ الْبَيْتِ مَرْغوبَةً.

ولی او کوشا نبود و چوب های خانه مرغوب نبودند.
بَعْدَ شَهْرَيْنِ ذَهَبَ عِنْدَ صاحِبِ الْمصنَعِ وَ قالَ لَهُ: «هذا آخِرُ عَمَلي. »

بعد از دو ماه نزد مالک کارخانه رفت و به او گفت:«این آخرین کار من است.»

جاءَ صاحِبُ الْمَصْنَعِ وَ أعْطاهُ مِفْتاحاً ذَهَبيّاً وَ قالَ لَهُ: «هٰذا مِفْتاحُ بَيتِﻚَ.

صاحب کارخانه آمد و کلید طلایی به او داد و به او گفت:«این کلید خانه ی توست»

هٰذَا الْبَيْتُ هَديَّةٌ لَﻚَ ؛ لِنَّﻚَ عَمِلْتَ عِنْدي سَنَواتٍ کَثيرَةً. »

این خانه هدیه ای برای توست.برای اینکه تو سال های زیادی نزد من کار کردی.»
نَدِمَ النَّجّارُ مِنْ عَمَلِهِ وَ قالَ في نَفْسِهِ: «يالَيْتَني صَنَعْتُ هٰذَا الْبَيْتَ جَيِّداً!

نجّار از کارش پشیمان شد و با خودش گفت:«ای کاش من این خانه را خوب ساخته بودم»


معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 10

الَدَّرسُ الْعاشُِر

زينَةُ الْباطِنِ ( زینت باطن)


کانَتْ في بَحْرٍ کَبيرٍ سَمَکةٌ قَبيحَةٌ اسْمُها «السَّمَکَةُ الْحَجَریَّةُ »

در دریایی بزرگ ماهی زشتی به نام «سنگ ماهی» بود.

وَ الْسْماكُ خائِفاتٌ مِنْها. هيَ ذَهَبَتْ إلی سَمَکَتَینِ؛ السَّمَکَتَانِ خافَتا وَ هَرَبَتا.

و ماهی ها از او می ترسیدند. او به سوی دو ماهی رفت، دو ماهی ترسیدند و فرار کردند.
هيَ کانَتْ وَحيدةً دائِماً. في يَومٍ مِنَ الْيّامِ، خَمْسَةٌ مِنَ الصَّيّادينَ جاؤوا.

او همیشه تنها بود. در روزی از روزها، پنج صیاد آمدند.
فَقَذَفوا شَبَکَةً کَبيرَةً فِي الْبَحْر الْسْماكُ وَقَعْنَ فِي الشَّبَکَةِ. ما جاءَ أحَدٌ لِلْمُساعَدَةِ.

پس توری بزرگ در دریا انداختند. ماهی ها در تور افتادند.کسی برای کمک نیامد

السَّمَکَةُ الْحَجَريَّةُ سَمِعَتْ أَصْواتَ الْسْماك.

سنگ ماهی صداهای ماهی ها را شنید.
فَنَظَرَتْ إلَی الشَّبَکَةِ فَحَزِنَتْ وَ ذَهَبَتْ لِنَجاةِ الْسْماك.

پس به تور نگاه کرد پس غمگین شد و برای نجات ماهی ها رفت.

قَطَعَتْ شَبَکةَ الصَّيّادینَ بِ سُعَةٍ. الْسْماكُ خَرَجْنَ وَ هَرَبْنَ جَميعاً.

تور صیاد ها را با سرعت برید. ماهی ها خارج شدند و همگی فرار کردند.
فَوَقَعَت السَّمَکَةُ الْحَجَريَّةُ في الشَّبَکة وَ الصَّيّادونَ أخَذوها.

پس سنگ ماهی در تور افتاد و صیاد ها او را گرفتند.

کانَت الْسْماكُ حَزيناتٍ؛ لِنَّ السَّمَکَةَ الْحَجَریَّةَ وَقَعَتْ في الشَّبَکَةِ لِنَجاتِهِنَّ.

ماهی ها ناراحت بودند. زیرا سنگ ماهی به خاطر نجات دادن آنها در تور افتاد.
الْسَْماكُ نَظَرْنَ إلی سَفينةِ الصَّيّادینَ. هُمْ أخَذوها وَلٰکِنَّهُم قَذَفوها فِي الْماء؛

ماهی ها به کشتی صیاد ها نگاه کردند. آن ها او را گرفتند ولی آنان او را در آب انداختند.

لِنَّها کانَتْ قَبیحَةً جِدّاً فَخافوا مِنْها. الْسْماكُ فَرِحْنَ لِنَجاتِها

برای این که واقعا زشت بود، پس از او ترسیدند. ماهی ها برای نجات او خوشحال شدند.
وَ نَظَرْنَ إلَيها بِابْتِسامٍ وَ عَلِمْنَ أَنَّ جَمالَ الْباطِنِ أَفْضَلُ مِنْ جَمالِ الظّاهِرِ.

و به او با لبخند نگاه کردند و دانستند که زیبایی درون بهتر از زیبایی ظاهر است.


معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 9

الَدَّرسُ التّاسِعُ

الْسُْرَةُ النّاجِحَةُ(خانواده ی موفق)


السَّيِّدُ زارِعيّ فَ لّحٌ و زَوْجَتُهُ فَ لّحةٌ. هُما ساکِنانِ مَعَ أولادِهِما في قَريَةٍ.

آقای زارعی کشاورز است و همسرش کشاورز است.آن دو همراه فرزندانشان در کنار روستایی زندگی می کنند.

عارِفٌ أکبَرُ مِنَ الْخَوَيْنِ وَ سُميَّةُ أکْبَرُ مِنَ الُْخْتَيِْنِ.

عارف بزرگتر از دو برادر است و سمیه بزرگتر از دو خواهر است.
. هُمْ أُسْرَةٌ ناجِحَةٌ. بَيتُهُمْ نَظيفٌ وَ بُسْتانُهُم مَمْلوءٌ بِأشْجارِ الْبُتُقالِ وَ الْعِنَبِ وَ الرُّمّانِ وَ التُّفّاحِ.

آن ها خانواده ای موفق هستند.خانه شان تمیز است و باغشان پر از درختان انگور و انار و سیب است.


حِوارٌ بَيْنَ الْوالِدِ وَ الْأَوْلادِ

الْوالِد : أیْنَ ذَهَبْتَ يا عارِفُ؟ عارف: إلَی بَيْتِ الْجَدِّ وَ الْجَدَّةِ مَعَ صادِقٍ وَ حامِدٍ.

پدر:ای عارف کجا رفتی؟ عارف:به خانه ی پدربزرگ و مادربزرگ همراه با صادق و حامد.
الْوالِد : کَیْفَ رَجَعْتُما يا صادِقُ وَ يا حامِدُ؟ الْخَوانِ: بِالسَّيّارَةِ.

پدر: ای صادق و ای حامد چگونه برگشتید؟ دو برادر: با ماشین.
الْوالِد : لِماذا ذَهَبْتُمْ أيُّها الْوْلادُ؟ الْخْوَة: لِمُساعَدَةِ جَدِّنا.

پدر:ای پسران برای چه رفتید؟ برادران:برای کمک به پدربزرگمان.


حِوارٌ بَيْنَ الْوالِدَةِ وَ الْبَناتِ

الْوالِدَة : أیْنَ ذَهَبْتِ يا سُمَيَّةُ؟ سُمَيّة : إلَی بَيْتِ الْجَدِّ وَ الْجَدَّةِ مَعَ شَيْماءَ وَ نَرْجِسَ.

مادر:ای سمیه کجا رفتی؟ سمیه:به خانه ی پدربزرگ و مادربزرگ  با شیما و نرگس.
الْوالِدَة : کَیْفَ رَجَعْتُما يا شَيْماءُ وَ يا نَرْجِسُ؟ الْخُْتانِ : بِالسَّيّارَةِ.

مادر:ای شیما و ای نرگس چگونه برگشتید؟ دختران: با ماشین.
الْوالِدَة : لِماذا ذَهَبْتُنَّ أيَّتُها الْبَناتُ؟ الْخَوات : لِمُساعَدَةِ جَدَّتِنا.

مادر:ای دختر ها برای چه رفتید؟ خواهران:برای کمک به مادربزرگمان.


 

معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 8

الَدَّرسُ الثّامِنُ

في الْحُدودِ (در مرز)


الجَدَّة : ألو. السَّلامُ عَلَيﻚَ یا عَزيزي . مُحسِن : عَلَيْﻚِ السَّلامُ. مَنْ أنتِ؟

مادربزرگ:الو، سلام بر تو ای عزیزم.محسن:سلام بر تو. تو کیستی؟
الجَدَّة : کَيْفَ ما عَرَفْتَ جَدَّتَﻚَ؟! مُحسِن : عَفْواً؛ ما عَرَفْتُ صَوتَﻚِ. کَيفَ حالُﻚِ؟

چه طور مادربزرگت را نشناختی؟!ببخشید؛صدایت را نشناختم حالت چه طور است؟
الجَدَّة : أنَا بِخَيرٍ وَ کَيْفَ حالُکُم؟ مُحسِن : کُلُّنا بِخَيْرٍ.

من خوبم و حال شما چه طور است؟همه ی ما خوبیم
الجَدَّة : أیْنَ أنتمُُ الْنَ؟ مُحسِن : وَصَلْنا إلَی مَدینةِ مِهْران في الْحُدودِ.

شما الآن کجا هستید؟به شهر مهران در مرزها رسیدیم.
الجَدَّة : أیْنَ الْوالِدُ وَ الْوالِدَةُ؟ مُحسِن : هُما جالِسانِ عَلَی الْکُرْسيِّ.

پدر و مادر کجا هستند؟آن دو بر روی صندلی نشسته اند.
الجَدَّة : هَلْ هُما بِخَيْرٍ؟ مُحسِن : نَعَمْ؛ الْحَمْدُ لِلّهِ.

آیا آن دو خوبند؟محسن:بله؛ خدا رو شکر
الجَدَّة : کَیفَ الْجَوُّ هُناكَ؟ مُحسِن : الْجَوُّ باردٌ قلیلاً.

هوا آنجا چه طور است؟ هوا کمی سرد است.
الجَدَّة : ماذا لَبِسْتَ یا عَزیزي؟

چه چیزی پوشیدی ای عزیزم؟
ماذا لَبِسَ أَبوكَ؟

پدرت چه چیزی پوشیده؟
و ماذا لَبِسَتْ أُمُّكَ؟ مُحسِن : لَبِسْنا مَلابِسَ مُناسِبَةً.

و مادرت چه چیزی پوشیده؟محسن:لباس های مناسبی را پوشیدیم.
الجَدَّة : حَفِظَکُمُ اللّهُ! مَعَ السَّلامَةِ . مُحسِن : شُکْراً جَزيلاً. إلَی اللِّقاءِ.

خداوند شما را حفط کند! به سلامت. محسن: بسیاز سپاسگزارم. به امید دیدار.


معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 7

الَدَّرسُ السّابِعُ

حِوارٌ فِي الْأُسرَةِ (گفت و گو در خانواده)


الْأَبُ - مَنْ طَرَقَ الْبابَ؟ الْوَلَدُ - صَدیقي طَرَقَ الْبابَ.

پدر:چه کسی در را کوبید؟ پسر:دوستم در را کوبید.
- هَلْ کانَ مَعَ أَبیهِ؟ - لا؛ ما کانَ مَعَ أَبیهِ. کانَ مَعَ أخيهِ.

آیا با پدرش بود؟-خیر؛ با پدرش نبود.با برادرش بود
- ماذا سَأَلَﻚَ؟ - هوَ سَأَلَ: «ما هيَ واجِباتُنا؟ »

از تو چه چیزی پرسید؟- او پرسید:«تکالیفمان چیست؟»
- لِماذا سَأَلَ هٰذَا السُّؤالَ؟ - لِنَّهُ کانَ غائِباً.

چرا این سوال را پرسید؟- برای اینکه او غایب بود
- أَ کانَ مَریضاً؟ - لا؛ کانَ ذاهِباً إلَی الْمُسابَقَةِ.

آیا او مریض بود؟- خیر؛ به مسابقه رفته بود
- هَلْ هُما خَلْفَ الْبابِ الْنَ؟ - لا.

آیا الان آن دو پشت در هستند؟- خیر


الْأُمُّ - مَنْ طَرَقَتْ بابَ الْبَیتِ؟ الْبِنْتُ - صَدیقَتي طَرَقَتْ بابَ الْبَیتِ.

مادر:چه کسی در را کوبید؟ دختر:دوستم در را کوبید.
- هَلْ کانَتْ مَعَ أُمِّها؟ - لا؛ ما کانَتْ مَعَ أُمِّها. کانَتْ مَعَ أُختِها.

آیا با مادرش بود؟-خیر؛ با مادرش نبود.با خواهرش بود.
- ماذا سَأَلَتْﻚِ؟ - هيَ سَأَلَتْ: «ما هيَ واجِباتُنا؟ »

از تو چه چیزی پرسید؟- او پرسید:«تکالیف ما چیست؟»
- لِماذا سَأَلَتْ هٰذَا السُّؤالَ؟ - لِنَّها کانَتْ غائِبَةً.

چرا این سوال را پرسید؟- زیرا او غایب بود
- أَ کانَتْ مَریضَةً؟ - لا؛ کانَتْ ذاهِبَةً إلَی الْمُسابَقَةِ.

آیا او بیمار بود؟- خیر؛ به مسابقه رفته بود
- هَلْ هُما خَلْفَ الْبابِ الْآنَ؟ - لا.

آیا الان آن دو پشت در هستند؟- خیر


معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 6

الَدَّرسُ السّادِسُ

الْجُمَلاتُ الذَّهَبيَّةُ(جمله های طلایی)


لَعِبَ ياسٌِر مَعَ أصْدِقائِهِ في الْمَدرَسَةِ. رَجَعَ يا سٌِ إلَی الْبَيْتِ بَعْدَ الظُّهرِ.

یاسر به همراه دوستانش در مدرسه بازی کرد.یاسر بعد از ظهر به خانه برگشت.
هوَ طَرَقَ بابَ الْمَنْزِلِ.

او در خانه را زد(کوبید).
سَمِعَتْ أُمُّهُ صَوْتَ الْبابِ ثُمَّ ذَهَبَتْ وَ فَتَحَت الْبابَ وَ سَأَلَتْهُ:

مادرش صدای در را شنید سپس رفت و در را باز کرد و از او پرسید
الُْمُّ : کَیفَ حالُكَ؟

مادر:حالت چطور است؟
الْوَلَدُ: أنَا بِخَیرٍ.

پسر: من خوبم.
الُْمُّ: ما هيَ واجِباتُﻚَ؟

مادر: تکالیفت چیست؟
ياسٌِر: حِفْظُ هٰذِهِ الْجُمَلاتِ الذَّهَبيَّةِ.

یاسر:حفظ کردن این جملات طلایی


«إذا مَلَﻚ الرْاذلِ؛ُ هلََﻚ الفْاضِل.ُ ،»

«هر گاه فرومایگان فرمانروا شوند؛شایستگان هلاک می شوند.»
«مَن زرَعَ الْعدُوْان؛َ حصَدَ الْخ سُ اْن.َ « ،»التجَّرْبَِة فوَقْ العْلِمْ.ِ »

«هر کس دشمنی بکارد؛ زیان دِرو می کند»«تجربه بالاتر از علم است»
«خيَْر الناّس،ِ أنْفَعُهمُ للِناّس.ِ ،»

بهترین مردم،سودمندترینشان برای مردم است.»
«المْسُلْمِ،ُ منَ سلَمِ الناّس منِ لسِانِه و يَدهِ.ِ « ،»لسِان المْقَُ ص،ِِّ قَصير.ٌ

«مسلمان کسی است که مردم از زبانش و دستش در امان بمانند.»«زبان (انسان) گناهکار،کوتاه است»


 

معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 5

اَلدَّرسُ الْخامِسُ

في السّوقِ(در بازار)


- أیْنَ ذَهَبْتِ یا أُمَّ حَميدٍ؟ - ذَهَبْتُ إلَی سوقِ النَّجَفِ.

کجا رفتی ای مادر حمید؟ به بازار نجف رفتم.
- هَلِ اشْتَرَيْتِ شَيئاً؟ - نَعَمْ؛ اِشْتَرَيْتُ مَلابِسَ نِسائيَّةً.

آیا چیزی خریدی؟بله؛ لباس های زنانه خریدم.
- أَ ذَهَبْتِ وَحْدَكِ؟ - لا؛ ذَهَبْتُ مَعَ صَديقاتي.

آیا تو به تنهایی رفتی؟نه؛ با دوستانم رفتم.
- کَيفَ کانَتْ قیمَةُ الْمَلابِسِ؛ رَخيصَةً أَمْ غاليَةً؟ - مِثلَ إیران؛ لا فَرقَ؛ لٰکِنِ اشْتَرَيْتُ.

قیمت لباس ها چطور بود؟-ارزان بود یا گران؟مثل ایران؛ فرقی نیست؛ ولی خریدم
- فَلِماذَا اشْتَرَیْتِ؟ - اِشْتَرَيْتُ لِلْهَديَّةِ.

پس چرا خریدی؟- برای هدیه خریدم.
- ماذَا اشْتَرَیْتِ؟ - فُسْتاناً وَ عَباءَةً.

چه چیزی خریدی؟-پیراهن زنانه و چادر
- مَبْوكٌ؛ مَلابِسُ جَمیلةٌ! في أمانِ اللّهِ. - شُکْراً جَزيلاً؛ مَعَ السَّلامَةِ.

مبارک باشد؛ لباس های زیبایی است! در پناه خدا بسیار متشکرم؛ به سلامت


- أیْنَ ذَهَبْتَ یا أَبا حميدٍ؟ - ذَهَبْتُ إلَی سوقِ النَّجفِ.

کجا رفتی ای پدر حمید؟ به بازار نجف رفتم.
- هَلِ اشْتَرَيتَ شَيْئاً؟ - نَعَمْ؛ اِشْتَرَيْتُ مَلابِسَ رِجاليَّةً.

آیا چیزی خریدی؟بله؛ لباس های مردانه خریدم.
- أَ ذَهَبْتَ وَحْدَكَ؟ - لا؛ ذَهَبْتُ مَعَ أَصْدِقائي.

آیا تو به تنهایی رفتی؟نه؛ با دوستانم رفتم.
- کَيْفَ کانَتْ قیمَةُ الْمَلابِسِ؛ رَخيصَةً أَمْ غاليَةً؟ - مِثلَ إیران؛ لا فَرقَ؛ لٰکِنِ اشْتَرَيْتُ.

قیمت لباس ها چطور بود؟-ارزان بود یا گران؟مثل ایران؛ فرقی نیست؛ ولی خریدم
- فَلِماذَا اشتَرَیْتَ؟ - اِشْتَرَیْتُ لِلْهَديَّةِ.

پس چرا خریدی؟- برای هدیه خریدم.
- ماذَا اشْتَرَیْتَ؟ - قَميصاً و سِْوالاً.

چه چیزی خریدی؟-پیراهن  و شلوار
- مَبْوكٌ؛ مَلابِسُ جَمیلةٌ! في أمانِ اللّهِ. - شُکْراً جَزيلاً؛ مَعَ السَّلامَةِ.

مبارک باشد؛ لباس های زیبایی است! در پناه خدا بسیار متشکرم؛ به سلامت

معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 4

اَلدَّرسُ الرّابِعُ

حِوارٌ بَيْنَ وَلَدَيْنِ


سَمیر: السَّلامُ عَلَيْﻚَ . حميد : وَ عَلَيْﻚَ السَّلامُ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُه.

سمیر:سلام بر تو-حمید:سلام بر تو و رحمت خدا و برکاتش
- صَباحَ الخَيرِ . - صَباحَ النّورِ

صبح بخیر.صبح بخیر

کَيفَ حالُكَ؟ - أنا بِخَيرٍ وَ کَيفَ أنتَ؟

حالت چطور است؟من خوبم و تو چطوری؟

- أنا بِخَيرٍ؛ مِنْ أیْنَ أنتَ؟ - أنا مِنْ إیران و مِنْ أیْنَ أنتَ؟

من خوبم تو اهل کجا هستی؟من اهل ایران هستم و تو اهل کجا هستی؟

- أنا مِن الْعِراق؛ هَلْ أنتَ مِنْ مشهد؟ - لا؛ أنا مِن مازندران في شَمالِ إیران.

من اهل عراق هستم،آیا تو اهل مشهد هستی؟نه من اهل مازندران در شمال ایران هستم

- و أنا مِنَ الْبَصرة في جَنوبِ الْعِراق . - مَا اسْمُكَ؟

و من اهل بصره در جنوب عراق هستم.اسمت چیست؟

- اِسْمي سميرٌ و مَا اسْمُكَ؟ - اِسمي حميدٌ.

اسم من  سمیر است و اسم تو چست؟نامم حمید است

- أیْنَ أُ سَْتُكَ؟ - هُمْ جالِسونَ هُناكَ.

خانواده ات کجاست؟-آن ها آنجا نشسته اند.
ذٰلِكَ أبي وَ تِلْكَ أُمّی-ذٰلِكَ جَدّي و تِلْكَ جَدَّتي

آن پدرم و آن مادرم است. آن پدربزرگم و آن مادربزرگم است.

- أینَ فُندُقُکُم؟ - في نِهایةِ هٰذَا الشّارِعِ.

هتل شما کجاست؟-در پایان(انتها) این خیابان.

- کَم یَوماً أنتم في کربلاء؟ - ثلَاثةَُ أیّامٍ.

شما چند روز در کربلا هستید؟ سه روز

- مَنْ هٰذَا الْوَلَدُ؟ - هوَ أخي.

این پسر کیست؟-او برادرم است.

- مَا اسْمُهُ؟ - اِسْمُهُ جعفرٌ.

اسمش چیست؟- اسمش جعفر است.

- في أمانِ اللّهِ . - إلَی اللِّقاءِ. مَعَ السَّلامَةِ.

در پناه خدا به امید دیدار به سلامت


معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 3

اَلدَّرسُ الثّالِثُ
الْحِکَمُ النّافِعَةُ

1. الْعْمالُ بِالنّيّاتِ.

کارها به نیت ها هستند.(ارزش کارها به نیت هاست)
2. عَلَيْكَ بِمُداراةِ النّاسِ.

بر تو لازم است با مردم مدارا کنی.
3. حُسْنُ الْخُلُقِ نِصْفُ الدّينِ.

خوش اخلاقی،نصف دین است.
٤. الْجَنَّةُ تَحْتَ أقْدامِ الُْمَّهاتِ.

بهشت،زیر پاهای مادران است.
٥. يَدُ اللّهِ مَعَ الْجَماعَةِ

دست خدا به همراه مردم (جماعت) است.


الْمَواعِظُ الْعَدَديَّةُ

1 . النَّظَرُ في ثَلاثَةِ أَشْياءَ، عِبادَةٌ: «النَّظَرُ في الْمُصْحَفِ » و «النَّظَرُ في وَجْهِ الْوالِدَينِ » و «النَّظَرُ في الْبَحْرِ .»
نگاه کردن در سه چیز عبادت است:«نگاه در قرآن»و«نگاه در چهره ی پدر و مادر»و«نگاه کردن در دریا.
2. أَربَعَةٌ قَليلُها کَثيرٌ: «الْفَقْرُ وَ الْوَجَعُ وَ الْعَداوَةُ وَ النّارُ.
چهار چیز اندکش زیاد است:«تنگدستی و درد و دشمنی و آتش»
3. خَمْسَةُ أشياءَ، حَسَنَةٌ في النّاسِ: «الْعِلْمُ وَ الْعَدْلُ وَ السَّخاوَةُ وَ الصَّبْرُ وَ الْحَياءُ. »

پنج چیز،در مردم خوب است:«دانش و عدالت و بخشندگی و شکیبایی و شرم»


 

معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 2

الَدَّرسُ الثّاني

هلْ هٰذِهِ شَجَرَةُ الْعِنَبِ؟ لا؛ هٰذِهِ شَجَرَةُ الرُّمّانِ.

آیا این یک درخت انگور است؟ نه ، این درخت انار است.


هَلْ جَزاءُ الْحْسانِ إ لَّ الْحْسانُ

آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟

الْمؤمِنُ قَليلُ الْكَلامِ كَثيرُ الْعَمَلِ.

مومن کم حرف می زند و بیشتر عمل میکند.

سُکوتُ اللِّسانِ سَلامةُ الْنْسانِ.

سکوت زبان،سلامتی انسان است.

   رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُّکوتُ.

چه بسا سخنی که جوابش سکوت است.

الْوَقْتُ مِنَ الذَّهَبِ.

زمان از طلا است.


کُنوزُ الْحِکَمِ (بخش دوم)

الْوَحْدَةُ خَیْرٌ مِنْ جَلیسِ السُّوءِ.

تنهایی بهتر از یک همنیشن بد است.

إنَّ حُسْنَ الْعَهْدِ مِنَ الْيمانِ.

قطعا خوش پیمانی از ایمان است.

حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْيمانِ.

دوست داشتن کشور از ایمان است.

الْعَجَلَةُ مِنَ الشَّيْطانِ.

عجله،از شیطان است.

 

رُبَّ کَلامٍ کَالْحُسامِ.

چه بسا سخنی،که مانند شمشیر است.


کَنْزُ النَّصيحَةِ

1. أفْضَلُ النّاسِ أنْفَعُهُم لِلنّاسِ.

برترین مردم سودمندترینشان برای مردم است.

2. الْخَيرُ کَثيرٌ وَ فاعِلُهُ قَليلٌ.

نیکی بسیار و انجام دهنده اش کم است.

3. الْنسانُ عَبْدُ الْحْسانِ.

انسان بنده ی نیکی است.

٤. بَلاءُ الْنسانِ في لِسانِهِ.

گرفتاری انسان در زبانش است.

٥. سَلامَةُ الْعَيْشِ في الْمُداراةِ.

سلامت زندگی در مدارا کردن است.


معنی مکالمه ی عربی ــــ درس 1

اَلدَّرْسُ الْوّلُ(درس اول)

هٰذِهِ صورَةٌ جَميلَةٌ. هٰذا جَبَلٌ جَميلٌ

این یک عکس زیبا است. این کوه زیبا است.


  1. الْعالِمُ بِلا عَمَلٍ کَالشَّجَرِ بِلا ثَمَرٍ.
  1. دانشمندی بدون کار مانند درخت بدون میوه است.
  2. حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ.

2- خوب سوال کردن، نیمی از علم است.

  1. مُجالَسَةُ الْعُلَماءِ عِبادَةٌ.

3- همنشینی با دانشمندان عبادت است.

  1. طَلَبُ الْعِلْمِ فَريضَةٌ.

4- طلب علم،واجب دینی است.

  1. آفَةُ الْعِلْمِ النِّسْيانُ.

5- آفت علم،فراموشی است.


نورُ الْکَلامِ

1-نِعْمَتانِ مَجْهولَتانِ، الصِّحَّةُ وَ الْمانُ.

1-دو نعمت ناشناخته اند، سلامتی و امنیت.

2-رِضَا اللّهِ في رِضَا الْوالِدَيْنِ.

  1. رضایت خداوند در رضایت والدین است.

 

3-أَدَبُ الْمَرْءِ، خَيْرٌ مِنْ ذَهَبِهِ.

3- ادب انسان، بهتر از طلای او است.

الدَّهْرُ يَومانِ؛ يَوْمٌ لَﻚَ وَ يَوْمٌ عَلَيْﻚَ.

روزگار دو روز است ، روزی به سود تو و روزی به زیان تو.

رَأْيانِ خَيْرٌ مِنْ رَأْيٍ واحِدٍ.

دو نظر بهتر از یک نظر است.


کَنْزُ الْکُنوزِ

تَفَکُّرُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعينَ سَنَةً.

یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت است.

 

عَداوَةُ الْعاقِلِ خَيْرٌ مِنْ صَداقَةِ الْجاهِلِ.

دشمنی عاقل،بهتر از دوستی نادان است

الْعِلْمُ في الصِّغَرِ کَالنَّقْشِ في الْحَجَرِ.

علم در کودکی مانند حکاکی در سنگ است.

خَيرُ الْاُمورِ أَوْسَطُها.

بهترین کارها میانه ترین آنها است.

الْجَهْلُ مَوْتُ الْاحْياءِ.

نادانی،مرگ زندگانی است.

فعل ها (عربی)


من کتابم را خواندم.
أَنَا قَرَأْتُ کِتابي.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
تو کتابت را خواندی.
مذکّر: أَنْتَ قَرَأْتَ کتابَکَ .
مؤنَّث: أَنْتِ قَرَأْتِ کِتابَکِ .
ـــــــــــــــــــــــــــــ
او کتابش را خواند.
مذکّر : هُوَ قَرَأَ کتابَهُ .
مؤنّث: هِیَ قَرَأَتْ کِتابَها.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
فعل های جمع

اول شخص جمع:
ما کتابمان را خواندیم.
نَحْنُ قَرَأْنا کتابَنا.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
دوم شخص جمع:

شما کتابتان را خواندید.
أَنْتُما قَرَأْتُما کِتابَکُما.
أَنْتُمْ قَرَأْتُمْ کِتابَکُمْ.
أَنْتُما قَرَأْتُما کِتابَکُما.
أَنْتُنَّ قَرَأْتُنَّ کِتابَکُنَّ.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
سوم شخص جمع

آن ها کتابشان را خواندند.
هُما قَرَءا کِتابَهُما.
هُمْ قَرَؤُوا کِتابَهُمْ.
هُما قَرَءَتا کِتابَهُما.
هُنَّ قَرَأْنَ کِتابَهُنَّ

کلمات متضاد عربی پایه ((هفتم))

صَغیر (کوچک) # کَبیر (بزرگ)

قَلیل (کم) # کَثیر (زیاد ، بسیار)

هُنا (این جا) # هُناكَ (آن جا)
أمامَ (روبرو) # خَلفَ (پشت)
أمسِ (دیروز) # غَد (فردا)

بارِد (سرد) # حارّ (گرم)
بَعید (دور) # قَریب (نزدیک)
بِدایَة (شروع) # نِهایَة (پایان)
لَیل (شب) # نَهار (روز)
تَحتَ (زیرِ) # فَوقَ (بالایِ)

جَمیل (زیبا) # قَبیح (زشت)
حَیاة (زندگی) # مَوت (مرگ)
عِلم (دانش) # جَهل (نادانی)
عالِم (دانا ، دانشمند) # جاهِل (نادان)
ذَهَبَ (رفت) # جاءَ ، أتیٰ (آمد)

ذَهَبَ (رفت) # رَجَعَ (برگشت)
رَخیص ، رَخیصَة (ارزان) # غالی ، غالیَة (گران)
أراذِل (فرومایگان) # أفاضِل (شایستگان)
سَأَلَ (پرسید) # أجابَ (پاسخ داد)
سوء (بد ، بدی) # حُسن (خوبی)

شِراء (خریدن) # بَیع (فروش)
صَداقَة (دوستی) # عَداوَة ، عُدوان (دشمنی)
حَزین (غمگین) # مَسرور (شاد)
حُزن (ناراحتی ، اندوه) # فَرَح (شادی)
حَزِنَ (غمگین شد) # فَرِحَ (خوشحال شد)

کَذَبَ (دروغ گفت) # صَدَقَ (راست گفت)
لَكَ (برايت ، به سودِ تو) # عَلَیكَ (به زیانِ تو)
یَمین (راست) # یَسار (چپ)
عَلَی الْیَمینِ (سمتِ راست) # عَلَی الْیَسارِ (سمت چپ)
قادِم (آینده) # ماضی (گذشته)

أوَّل (یکم ، نخستین) # آخِر (پایان ، آخرین)
وَحدَة (تنهایی) # جَماعَة (جماعت)
واقِف (ایستاده) # جالِس (نشسته)

قواعد عربی پایه ((هفتم))

 

قواعد عربی پایه ((هفتم))

 

قواعد عربی پایه ((هفتم))

قواعد عربی پایه ((هفتم))

قواعد عربی پایه ((هفتم))

قواعد عربی پایه ((هفتم))

معنی کلمات عربی‌ ــــــ درس 5

الدَّرْسُ الْخامِسُ

أَخَذَ: گرفت، برداشت
اِشْتَرَی: خريد
اشِتَْیَتُ: خریدم
اشِتَْیَتَْ: خريدی «مذکّر »
اِشتََیتِ: خریدی «مؤنّث »
أصدقائي: دوستانم «مذکّر »
أَکَلَ: خورد
ألْف: هزار
أَمْ: يا
تُفّاح، تُفّاحة: سیب
ذَکَرَ: ياد کرد
ذَهَبَ: رفت
ذهَبَتُْ: رفتم
ذهَبَتَْ: رفتی «مذکّر »
ذَهَبْتِ: رفتی «مؤنّث »
رِسالَة: نامه
رَفَعَ: بالا بُرد، برداشت
سِْوال: شلوار
سوق: بازار
شُکْراً جَزيلاً: بسيار متشکّرم
صَدیقاتي: دوستانم «مؤنّث »
عَباءَة: چادر
عَلَم: پرچم
غَسَلَ: شُست
فُسْتان: پيراهنِ زنانه
قرَأَ:َ خواند
قرَأَتَ: خواندی «مذکّر »
قرَأَتُ: خواندم
قَميص: پيراهن
کانَ، کانَتْ: بود
کَتَبَ: نوشت
لا فَرْقَ: فرقی نيست
كِ: َت، ِ تو «مؤنّث »
صَدیقَتُكِ: دوستت
لکِٰنْ: ولی
لِماذا: چرا، برای چه
مَبْروك: مبارک
مَلابِس: لباس ها
وَحْدَكَ: تو به تنهايی «مذکّر »
وَحْدَكِ: تو به تنهايی «مؤنّث

جزوه ی عربی پایه ((هفتم))

 

معنی کلمات عربی‌ ــــــ درس 4

أَب (أَبو، أبا، أبي): پدر
أُسَْة: خانواده
إلَی اللِّقاءِ: به اميد ديدار
أنتُمْ: شما «جمع مذکّر »
جَدّ: پدربزرگ
جَدَّة: مادربزرگ
حِوار: گفت و گو
شارِع: خيابان
صَباحَ الخَير، صَباحَ النّور:صبح به خير

في أمانِ اللّهِ: خداحافظ
کَيْفَ: چطور
کُم: ِتان، ِ شما
فُندُقُکُم: هتلتان
كَ: َت، ِ تو
حالُكَ: حالِ تو
مَعَ السَّلامَةِ: به سلامت
نا: ما
فُندُقُنا: هتلِمان، هتلِ ما
نِهایَة: پایان
هُمْ: آنان، ايشان «جمع مذکّر »
هُما: ِشان، ِ آنها، ِ آن دو
وجْهِهِما: صورتشان

معنی کلمات عربی‌ ــــــ درس 3

الْحِکَمُ النّافِعَةُ

أقْدام: پاها «مفرد: قَدَم »
أَمامَ: روبه رو
أَيْنَ: کجا
باب: در «جمع: أَبواب »
بَقَرَة: گاو
تَحْتَ: زير
جَنْبَ: کنار
جَنَّة: بهشت
حُسْنُ الْخُلقُِ: خوش اخلاقی
خَلْفَ: پشت
سَفينَة: کشتی
عَلَی الْیَسار: سمت چپ
عَلَی الْیَمین: سمت راست
عَلَيكَ بِ : بر تو لازم است، تو بايد
فَوْقَ: بالا، رویِ
قَريبٌ مِنْ: نزدیک به
مُداراةُ النّاس: مدارا کردن با مردم
مَعَ: با، همراهِ
مِنْ أَيْنَ: اهلِ کجا، از کجا
نیّات: نیّت ها «مفرد: نیَّة »
وَراءَ: پشت
هُناكَ: آنجا
يَد: دست


الْمَواعِظُ الْعَدَديَّةُ

اِثْناعَشََ: دوازده
اِثْنانِ: دو
أَحَدَعَشََ: يازده
أَرْبَعَة: چهار
أربَعَةٌ قَليلُها کَثيرٌ: چهار چيز اندکش زياد است.
أُسْبوع: هفته
الَّذي: کسی که
بَحْر: دريا
بِدايَة: شروع
تِسْعَة: نُه
ثَلاثَة:سه
ثَلاثَةُ أَشْياء: سه چيز
ثَمانيَة: هشت
حَسَنَة: خوب
حَیاء: شرم
خَلقََ: آفرید
خَمْسَة: پنج
سَبْعَة: هفت
سِتَّة: شش
سَخاوة: بخشندگی
سُوَر: سوره ها «مفرد: سورَة »
صورَة: عکس
شَهْر: ماه «جمع: شُهور »
عَشََة: دَه
کَمْ: چند، چقدر
مُصْحَف: قرآن
مَواعِظ: پندها «مفرد: مَوعِظَة »
نار: آتش
نَظَر: نگاه
وَجَع: درد
وَجْه: چهره
يَوم: روز «جمع: أیّام»


تعداد کلمات:52

معنی کلمات عربی‌ ــــــ درس 2

جَواهِرُ الْکَلامِ

أَ: آيا
إحسان: نيکی
إ لّ: به جز
بائِع: فروشنده
بُسْتان: باغ
بَعيد: دور
جَزاء: پاداش
جُنديّ: سرباز
حَقيبَة: کيف، چمدان «جمع: حَقائِب »
رُبَّ: چه بسا
رُمّان: انار
صَلاة: نماز
عَمود: ستون
عِنَب: انگور
غُرْفَة: اتاق
فُنْدُق: هتل
قَريب: نزديک
قَرْيَة: روستا
قَليل: کم
کَثير: بسيار
لا: نه
لِسان: زبان
مَدينَة: شهر
نَعَمْ: بله
هَلْ: آيا
هُنا: اينجا


کُنوزُ الْحِکَمِ

أُخْت: خواهر
أخ(أَخو، أَخا، أَخي): برادر
أرْض: زمين
أنَا: من
إنَّ: قطعاً، به راستی که
أنتِ: تو «مؤنّث »
أنتَ: تو «مذکّر »
جَليسُ السّوءِ: همنشينِ بد
جَوّال(الْهاتِفُ الْجَوّالُ): تلفن همراه
حُبّ: دوست داشتن
حُسام: شمشير
حُسْنُ الْعَهْدِ: خوش پيمانی
سائِق: راننده
سَماء: آسمان «جمع:سَماوات »
سوء: بدی، بد
سيّارَة: خودرو
سَيِّد: آقا
سَيِّدَة: خانم
صَديق: دوست «جمع: أصْدِقاء »
صَغير: کوچک
ضَيْف: مهمان «جمع: ضُيوف »
کاتِب: نويسنده
لُغَة: زبان
لِمَنْ: مالِ چه کسی، مالِ چه کسانی
مُدَرِّس: معلّم
مَنْ: چه کسی، چه کسانی
وَحدَة: تنهايی
هوَ: او «مذکّر »
هيَ: او «مؤنّث»


کَنْزُ النَّصيحَةِ

أَفضَل: برتر، برترین
إلیَ: به، به سوی
أُمّ: مادر «جمع: أُمَّهات »
أنفَعُ: سودمند ترين
بَیت: خانه
حَوْلَ: اطراف
دَوَران: چرخيدن
رَخيصَة: ارزان
عَبْد: بنده
عَيْش: زندگی
غاليَة: گران، ارزشمند
فاعِلُهُ: انجام دهنده اش
ما: چه، چه چيز، چيست
ماذا: چه چيز
ما هوَ: چیست «برای پرسش از شیء مذکّر »
ما هيَ: چیست «برای پرسش از شیء مؤنّث »
مُداراة: مدارا کردن
مِنْضَدَة: ميز
ناس: مردم
نِساء: زنان
هُم: ِشان، ِ آنان «جمع مذکّر »
أنفَعُهُم: سودمندترينشان
ي: َم، ِ من «أُمّي: مادرم »
يَسار: چپ
يَمين: راست


تعداد کلمات:79

معنی کلمات عربی‌ ــــــ درس 1

قيمَةُ الْعِلْمِ

آفة: آفت، آسیب
بِلا: بدونِ
بِنْت: دختر «جمع: بَنات »
تِلْكَ: آن «مؤنّث »
ثَمَر: ميوه
جَبَل: کوه
جَميل: زيبا
حُسْن: خوبی
ذٰلِكَ: آن «مذکّر »
رَجُل: مرد «جمع: رِجال »
شَجَر: درخت «جمع: أشْجار »
صَفّ: کلاس «جمع: صُفوف »
طالِب: دانش آموز، دانشجو
«جمع: طُلّب »
طلَبَ: خواستن
فَريضَة: واجبِ دينی
في: در، داخلِ
قيمَة: ارزش، قیمت
کَ : مانندِ
کَالشَّجَر: مانند درخت
کَبیر: بزرگ
لَوْحَة: تابلو
مَرْأَة یا اِمْرَأَة: زن
مُجالَسَة: همنشينی
مُجالَسَةُ الْعُلَماء: همنشينی با دانشمندان
ناجِح: موفّق، پيروز
نِسْيان: فراموشی
وَلَد: پسر، فرزند «جمع: أَوْلاد »
هٰذا: اين «مذکّر »
هٰذِهِ: اين «مؤنّث


نورُ الْکَلامِ

أمان: امنيّت
خَشَب: چوب «جمع: أَخْشاب »
خَشَبيّ: چوبی
خَيْ: بهتر، بهترين
خَیرٌ مِنْ: بهتر است از
دَهْر: روزگار
ذَهَب: طلا
رَأْي: نظر، فکر
رأیانِ: دو نظر، دو فکر
رأيٌ واحِدٌ: یک نظر، یک فکر
رِضا: رضايت
صِحَّة: تندرستی
عَلیَ: بر، روی
عَلَيْكَ: بر تو، به زيانِ تو
کُرْسيّ: صندلی
کُرسیّانِ خَشَبیّان: دو صندلی چوبی
کَلام: سخن
لِ : برای
لَكَ: برايت، به سودِ تو
كَ : َت، ِتو
لِهٰذَا الصَّفّ: این کلاس دارد.
(برای این کلاس هست.)
مَجْهول: ناشناخته، گمنام
مَرْء اِمْرَأ: انسان، مرد
مَسْرور: خوشحال
مِنْ: از
نافِذَة: پنجره
نِعمَتانِ مَجهولَتانِ: دو نعمت
ناشناخته هستند.
نَظيف: پاکیزه
والِدَینِ: پدر و مادر
واحِد: یک
وَرد، وَردَة: گُل
هِ، هُ: َ ش، ِ او، ِ آن
ذَهَبِهِ: طلايش
هاتانِ: اين دو، اينها، این «اشاره به دو اسم مؤنّث »
هٰذانِ: اين دو، اينها، این «اشاره به دو اسم مذکّر »
يَوْم: روز «جمع: أَيّام »
یَوْمانِ: دو روز


کَنْزُ الْکُنوزِ

أَحْياء: زندگان «مفرد: حَيّ »
أَوْسَط: ميانه ترين
أولئِٰكَ: آنان، آن
أولئِٰكَ مُجاهِدونَ: آنها مجاهدند
أولئِٰكَ الْمُجاهِدونَ: آن مجاهدها

تَفَکُّرُ ساعةٍ: ساعتی فکر کردن
جالِس: نشسته
جاهِل: نادان
حَجَر: سنگ «جمع: أحجار »
حديقَة: باغ «جمع: حَدائِق »
سَبْعينَ: هفتاد
سَنَة: سال «جمع: سَنَوات »
صَداقَة: دوستی
صِغَر: خُردسالی، کوچکی
عِبْرَ ة: پند «جمع: عِبَر »
عَداوَة: دشمنی کردن
عِنْدَ: نزد، کنار
فائِز: بَرنده
کَنْز: گنج «جمع: کُنوز »
لاعِب: بازيکن
مِفتاح: کليد «جمع: مَفاتيح »
مَکتَبَة: کتابخانه
مَوْت: مرگ
واقِف: ايستاده
ها: َ ش، ِ او، ِ آن
أوسَطُها: میانه ترینِ آن
هٰؤلاءِ: اينان، اینها، این
هٰؤلاءِ إیرانیّونَ: اینها ایرانی اند
هٰؤلاءِ اللّعِبونَ: این بازیکن ها


تعداد کلمات:81

 

 

 

 

 

 

آزمون تستی عربی هفتم | درس چهارم: حَوارُ بَینَ وَلَدینِ

اطلاعات تست


شامل مباحث:

درس 4: حِوارٌ بَيَْن وَلَدَينِ

  تعداد سوالات:5


برای ورود کلیک کنید


نکته---->نام و نام خانوادگی و ایمیل خود را وارد کنید

قواعد عربی هفتم درس 5

با فعل ماضی در درس فارسی آشنا شده اید. فعل ماضی بر زمان گذشته دلالت دارد؛
مانند: «رفتم : ذَهَبْتُ ». از درس پنجم تا پایان درس دهم با فعل ماضی آشنا می شوید.
به جمله های فارسی و عربی زیر دقّت کنید.

 

قواعد عربی هفتم درس 3

١. در پاسخ به «أیْنَ » از چنين کلماتی استفاده می کنيم.
فَوْقَ، تَحْتَ، أمامَ، خَلْفَ )وَراءَ(، جَنْبَ، عِنْدَ، حَوْلَ، بَیْنَ، في، عَلَی، عَلَی الْيَمينِ، عَلَی الْيَسارِ، هُنا،
هُناكَ
٢. برای اینکه از کسی بپرسیم «شما اهل کجا هستید؟ » از اصطلاح «مِنْ أیْنَ؟ » استفاده می کنيم؛

مِنْ أیْنَ أنتَ؟ - أَنا مِنْ مصر. )أنا مصريٌّ.

( مِن أیْنَ أنتِ؟ - أنا مِنْ مصر. )أنا مصريَّةٌ.(

1.عددهای اصلی:
١- واحِد ٢- اِثْنانِ ٣- ثَلاثَة ٤- أرْبَعَة ٥- خَمْسَة ٦- سِتَّة
٧- سَبْعَة ٨- ثَمانیَة ٩- تِسْعَة ١٠ - عَشَرَة ١١ - أحَدَعَشَرَ ١٢ - اِثْناعَشَرَ
2. کلمهٔ پرسشی «کَمْ » به معنای «چند » است؛ مثال: کَمْ شَخْصاً جَنْبَ الْبَحْرِ؟ - عَشَرَةٌ.

 

آزمون تستی عربی پایه هفتم درس ((1 تا 3))

اطلاعات تست


شامل مباحث:

درس 1 (قسمت اول): قيمَةُ الْعِلْمِ
درس 1 (قسمت دوم): نورُ الْکَلامِ
درس 1 (قسمت سوم): کَنْزُ الْکُنوزِ
درس 2 (قسمت اول): جَواهِرُ الْکَلامِ
درس 2 (قسمت دوم): کُنوزُ الْحِکَمِ
درس 2 (قسمت سوم): کَنْزُ النَّصيحَةِ
درس 3 (قسمت اول): الْحِکَمُ النّافِعَةُ
درس 3 (قسمت دوم): الْمَواعِظُ الْعَدَديَّة

  تعداد سوالات:7


برای ورود کلیک کنید


نکته---->نام و نام خانوادگی و ایمیل خود را وارد کنید

قواعد عربی هفتم درس  2

الدَّرْسُ الثّانی (2)

گاهی «هذانِ » و «هاتانِ»  « این » ترجمه می شوند؛ مثال:

هذانِ الزّارِعانِ، قَویّانِ. این کشاورزها (این دو کشاورز) نیرومند هستند.

هاتانِ الِْبنْتانِ، ناجِحَتانِ. این دخترها (این دو دختر) موفّق هستند.

اکنون شما این جمله ها را ترجمه کنید.

1. هذانِ الْوَلَدانِ، عاِقلانِ :    این دو پسر عاقل هستند .

2. هاتانِ الْمَرْأَتانِ، فی الصِّحَِّة :   این دو زن درسلامتی هستند.

قواعد عربی هفتم درس 1

الدَّرْسُ الأوَّلُ (1)

بدانیم

1. هر اسمی در عربی یا مذکّر است یا مؤنّث.

2. علامت اصلی اسم مؤنّث «ة » است؛ مانند: طاِلبَة. امّا مذکّر نشانه ندارد؛ مانند: طاِلب.

3. «هذا » و «ذِلکَ » اسم اشاره به مذکّر و «هِذِه » و «ِتلْکَ » اسم اشاره به مؤنّث هستند.

4. اسم هایی مثل جَزیرَة و شَجَرَة چون علامت «ة » دارند؛ مؤنّث به شمار می آیند.

5. اسم هایی مانند جَبَل و کِتاب چون «ة » ندارند؛ مذکّر به شمار می آیند